محمد على آزاد كشميرى
261
نجوم السماء في تراجم العلماء ( فارسي )
داشت خود به تعليم او پرداخت و در صغر سن قبل از تكليف به شوق طواف مرقد امام مفترض الطاعة على بن موسى الرضا - عليه السلام - رهپيماى خراسان گرديد و در آن مكان بهشتنشان به خدمت علامهء زمان شيخ اجل اوحد ، شيخ محمد حر - رحمه اللّه - كه انوار فضائل و مناقب او مانند آفتاب جهانگير بر ساحت آفاق تابيده و از بيان مستغنى است رسيده ، شيخ از صفاى باطن در ناصيهء آن بزرگوار ، آثار رشد و برترى ديده اجازهء عامه به خط مبارك به او داد و از آنجا به وطن بازگشت و در خدمت والد علامه تلمذ نمود و در زمانى يسير ، چنان استغراقى به علوم پيدا كرد كه كمتر كسى را از محصلين ميسر آمده باشد . پس روانهء اصفهان و در آن يونانكدهء روانپرور از فضلاى فضايلگستر و حكما و موبدان دانشور به حكميات و مذاهب مختلفه ، فيضياب و ديدهور و مقرب پادشاه معدلتگستر ، شاه سلطان حسين صفوى گرديد و آن پادشاه خجستهاخلاق در توقير و احترام او به اقصى الغايه كوشيد . الحق يكى از خصايص جميلهء سلاطين صفويه جوانمردى و مروت و تربيت علما و فضلا و مشايخ و زهاد بود مقرون به كمال دلجويى و غمخوارى و رعايت آداب ، و اين شيوه را بر طاق بلند نهادهاند ، كسى را از سلف و خلف با آنها دعوى همسرى نيست . مجملا بعد از تكميل و حصول اجازه از هريك از علماى اعلام ، بازگشت به شوشتر نموده و به نحوى كه سبق ذكر يافت والد ماجد بزرگوارش به ملأ اعلى بالگشا گرديد . آن برگزيدهء ملك علام ، مرجع انام و مقتداى كرام و در فصاحت و بلاغت ، يگانهء روزگار بود . با سلاطين و خواقين ، بىهراس به درشتى مكالمه نمودى چنانكه در ورود پادشاه قهار ، نادر شاه ، به شوشتر ، خرابى كه از آن قهرمان به آن بوم و بر راه يافت ، مناظرات و مكالماتى كه در قبايح اطوار و غصب سلطنت از صفويه و ظلم و بيداد آن جبار ، روبرو بدون پاس آداب سلطنت با او نمود از غرايب روزگار و بالقوهء احدى نبود ، و تا حال آن مقالات بر السنهء خلايق داير و سايرند . و به اين سبب در عهد آن عالىجناب ، رعايا و زيردستان از ظلم حكام و اقويا در مهد امن و امان بودند . حسن بلاغت و نيكوئى تقريرش ، رونقشكن بازار بلغاى شيرينمقال ، و صفاى تحرير مصنفاتش ، كسادافكن كالاى فضلاى ماضى و استقبال است . رسالهء فروق [ اللغات ] مشتمل بر نكات عربيت و بلاغت ، و منشآت و خطب بليغهء جمعات و مناكحات او هريك كارنامهاى است كه رسم بلاغت را در صفحهء روزگار به يادگار گذاشته است . اشعار عربى آن فصيح عهد ، بغايت نيكو و سنجيده ، و سواد مداد ناظمالاحزانش ، نيل انفعال بر چهرهء بلغاى عرب كشيده . زيبائى خط نسخش دست خوشنويسان عالم را به تخته بسته و رعنايى شكستهاش ، صفاى بنفشهزار بناگوش دلبران را درهم شكسته . علو همت و صفاى طويت و سخاوت را از اجداد كرام ، ميراث داشت و در مدة العمر به جمع زخارف دنيوى كه ادنى تلميذ او را به اندك مسامحتى ميسر آمدى همت